این روزهای من
-
تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 17:04
این عکس مربوط به روزهای کریسمسه و ویترین شهر کودک. با تاخیر شروع سال 2018 میلادی رو به همه مسیحیای جهان تبریک میگم و سالی سرشار از صلح و آرامش رو برای همه آدما آرزو میکنم.xa0 از این روزها بگم که به قول همکارم بهتره زین پس به جای"کرمانشاه" بگوییم"لرزانشاه" و به جای "کرمان" بگوییم"لرزان"!!!!بس که این ...
سانچی، یه تراژدی دیگه!دوباره تسلیت!
-
تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 17:04
خدایا چرا دیگه دعاهامون مستجاب نمیشه؟!!چند تا خبر بد دیگه باید بشنویم؟!انگار نفرین شدیم!!! تسلیت میگم به همه مردم ایران و آرزوی صبر میکنم برای خونواده هاشون... نفت کش سانچی 24 دی 1396 پس از چندین روز سوختن، غروب کرد و همه امیدهامون برباد رفت شعر زیر از بابامه به یاد این حادثه تلخ "غریبانه می سوزیمxa...
التماس آرامش
-
تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 1:07
سر بریدند آسمان را در زمین چیست حس مردم این سرزمین خواب دریا غرق خون تعبیر شد دشنه ای با تشنه ای درگیر شد این گذشت اما غزل یک بیت نیست حسن مطلع را نمی باید گریست جنس تاریخ و حکایت نیست عشق کینه و زخم و شکایت نیست عشق عشق یعنی جمع جبر و اختیار عشق یعنی مردنی با اقتدار عشق جمع کفر با ایمان محض عشق یعن...
عروسی خوبان
-
تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 1:07
این پست، یه پست جامونده از نیمه های آذره!!!امروز دیدمش گفتم دیگه زیادی تنبلی کردم تکمیلش کنم خخخ راستی من از امروز دوباره رژیم سم زدایی و لاغری جنرال رو شروع کردم. نتایجش رو حتما اعلام میکنم.چگونگی رژیم و ریز رژیم پارسالم رو میتونین اینجا ببینین http://ghasedakemehr.blogsky.com/1395/10/11/post-198/ج...
ممنونم هموطن
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 5:12
یک هفته گذشت، یک هفته ی سخت، هم از نظر روحی، هم از نظر کاری! میدونم روزها و ماه ها و شاید سال ها زمان نیاز باشه تا شهرهای زلزله زده به وضعیت عادی خودشون برگردن و بعضی چیزهام دیگه هیچ وقت برنمیگردن!!!خدا صبرشون بده. خدا به دلشون آرامش و امید بده. این پست رو گذاشتم که تشکر کنم از همه xa0هموطنا و دوستا...
بنفشه آفریقایی
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 5:12
[unable to retrieve full-text content]پرورش گل و گیاه از جمله کارهای دلنشین برای منه و یکی از بهترین تجربیاتم پرورش بنفشه آفریقایی بود. بنفشه آفریقایی از طریق برگ هاش تکثیر میشه. اردیبهشت ماه که شمال رفته بودیم، زن دایی بتول عزیزم چندتا از برگ های بنفشه آفریقایی رو بهم داد و با راهنمایی های پسر خاله...
یلدایتان اهورایی
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 5:12
برایم از عاشقانه هایت بگو یلدا پر از عاشقانه های پاییز است که لبخندش را نثار می کند به عروس سپید زمستان و پل می زند بوسه ی شب را به مهمانی نور... #فائزه اسدزاده آخرین روز پاییز رو مهمون بلوار زیبای طاقبستان شدیم و نویانم حسابی از بازی میون برگ های پاییزی لذت برد. آخر هم با گریه تونستیم برگردیم خونه....
پیشنهاد کتاب 3
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 5:12
مجموعه ای از داستان های کوتاه و لبریز از احساسات زنانه. برای من که خیلی جالب بود. توصیه میکنم حتما بخونید. "ششم دی ماه یکهزار و سیصد و نود و شش"
خدایا امیدم تویی
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 5:12
همیشه فکر میکنیم از ما خیلی دوره!!!غصه و مریضی و اتفاق های بد ماله بقیه است!ولی... پنجشنبه صبح(7 دی 1396) مامانی نازم (مامان بابام) دیر از خواب بیدار شد و وقتی بیدار شد، همه رو غمگین کرد.xa0 نمیدونم چقدر طول میکشه تا قدرت تکلمش که بر اثر سکته مغزی از دست رفته برگرده و چند وقت دیگه زمان لازمه تا صدای...
فرشته ای به نام کارن
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 21:06
برای کارنم: امروز روز توست. روزی که به دنیای ما قدم خواهی گذاشت و فرشته ای زمینی خواهی شد. تو می آیی تا شبنمه جانم مادر و رنگ زندگی شادتر شود.تا لقب دوست داشتنی "خاله"xa0 را به من هدیه کنی. عزیز خاله به سلامت به این دنیا بیا و با شادی زندگی کن و تمامی سهمت از گل های خنده را از زندگی بگیر و بدان که م...
پادشاه فصل ها...
-
تاریخ: 1396/9/15 ساعت: 1:26
با همه زیبایی هاش داره بار سفر میبنده. دوست دارم پاییز زیبای من..."پاییزxa0وسوسه قدم زدنxa0در کوچه باغ خاطراتxa0واشک ریزانxa0فصلی استxa0که در تنهایی خویشبار سفر می بنددوتو در آستان حضورتxa0باچارقدی هفت رنگxa0مراxa0به عشق بازی پروانه هاxa0فرا می خوانی .............#ن.آتش "دو عکس بالا مربوط به پنجشنبه...
زندگی ادامه داره...
-
تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 16:10
این پست هنوز تکمیل نشده بود که غم روی دلم آوار شد.امروز تصمیم گرفتم تکمیلش کنم و به خودم بارها یادآوری کردم که زندگی در جریانه و باید قدر ثانیه ثانیه هاشو دونست.من در حال حاضر، به علم نوین برای تربیت کودک ایمان دارم و در همین راستا بود که تصمیم گرفتم با یه روانشناس صحبت کنم. مهدی وقت گرفت و پنجشنبه ...
کرمانشاه نازنینم تسلیت
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 22:33
از زلزله و عشق خبر کس ندهد/آن لحظه خبر شوی که ویران شده ایاینکه دیشب چقدر ترسیدم بمونه، چقدر جیغ کشیدم و گریه کردم بمونه، اینکه چقدر نگرانی کشیدم بمونه، اینکه تا صبح تو خیابون و تو ماشین کوفته شدم
استقلال
-
تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 1:24
دغدغه ذهنی بعدی من، بعد از گرفتن شیر، استقلال محل خواب نویان بود. پروژه ای که ماه ها پیش امتحان کردم و ناکام عقبگرد زدم!!! مثل همیشه کلی در موردش خوندم و خوندم و دیدم تنها تشویق میتونه نویان رو مست
یک تعمیر ساده!!!!
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 3:36
xa0کتاب هایی که تو عکس میبینین از طریق اینترنت و سایت http://www.ketabekoodak.ir/ سفارش دادم. کتاب هایی مفید و با قیمت مناسب. نویان که خیلی دوسشون داره. من قبل از تولد نویان کتاب های هوش زیر یکسالگی رو هم براش خریدم و باهاش کار کردم و از اون ها هم خیلی
سفرنامه مهر نود و شش
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 8:16
دوباره مهرماه و موعد سفر به شمال ایران.چهارشنبه 5 مهر رفتیم همدان و پنجشنبه 6مهر 1396راهی چابکسر شدیم.از چهارشنبه 5 مهر 1396 بگم که مهدی به اندازه کرمانشاه-رشت رانندگی کرد!باید کنگاور میرفت، یه جلسه کاری مهم تو دانشگاه داشت. بعد با داورش، دکتر دباغ، برای امضا نهایی تزش، سنندج قرار داشت. از کنگاور رف...
شروع زندگی مشترک
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 5:09
آن روزها، آرزویمان رسیدن به این روزها بود. تحقق آرزوهای من، همیشه بمان، همینقدر خوب، همینقدر مهربان...امروز آشیونه عشقمون 7 ساله شد. سالگرد عروسیمون مبارک...
دوباره شونزده مهر
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 5:09
باز هم پاییز، باز هم مهر و دوباره شونزدهم. یکبار دیگه اومدن و من یکسال باتجربه تر شدم. یکساله دیگه به خاطراتم اضافه شد. یکسال بیشتر خندیدم و یکسال بیشتر زندگی کردم، با همه غم ها و شادی هاش.روز تولد آدم روز عجیبیه!انگار مختص خودته، یه حس عجیبی داره که به شدت عاشقشم. روز تولد من روز جهانی کودکم هست. پ...
خاطرات سبز کودکی
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 5:09
این خونه و حیاطش، روزی پر بود از خنده و بازی بچه های قد و نیم قد! یادش بخیر همه عشقمون به تابستون، رفتن به شمال و بازی تو این حیاط بود. یادش بخیر بابا بزرگ مهربون و خاله مهری مهربون تر.یادش بخیر نیمه های شب رسیدن و نم بارون و عطر یاس های سپید اون کوچه. یادش بخیر بعدازظهر های بارونی و ایوون و کتاب ها...
اندر احوالات پسرکم
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 5:51
الان که مینویسم تو ماشینم و جوجه کوچولو کنارم خوابیده. داریم میریم شمال.عکس بالا مربوط به عطاویچه. عجب روزی بود. پسری اینقدر بلند بلند صدا زد عمو ساندویچ بیار که عمو بهش ماشین داد بلکه سرش گرم شه. آخرش هم در حالیکه با ماشینش بازی میکرد، با ناراحتی گفت "عمو ماشین داد دابیبیج نداد"خخخخیاد این دلفین بخ...