فرشته عشق
-
تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 14:05
سی و دو سال پیش، خدا یکی از بهترین فرشته هایش را به زمین بخشید تا سهم من از عاشقی شود. مهدی عزیز تر از جانم، عاشقانه هایم با تو معنا شد و زندگیم با تو شیرین. باش و با بودنت بودنم را بهانه باش. عزیز دلم تولدت مبارک ...
میلاد عشق
-
تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 14:04
یکشنبه 14 آذر تولد مهدی بود. یه سری از دوستامون برنامه گذاشتن که بیان و من به خاطر اینکه باید صبح دوشنبه، هم من میرفتم اداره و هم مهدی، جشن رو انداختم پنجشنبه 18 آذر 95 و جالب اینکه اون دوستمون که اصرار به مهمونی تولد داشتن، مشکلاتی براش پیش اومد و نتونستن بیان! قسمتتتتتتت...مهمونی تولد مهدی به خوب...
آغاز رویشت مبارک
-
تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 14:04
ماه پیش که باهاش حرف زدم، از زمین و زمان گله داشت. از خدا گله داشت. بغض داشت ولی میگفت خوبم! میدونستم انتظار کلافش کرده ولی کتمان میکرد. به جایی رسیده بود که میگفت دیگه اصلا نمیخواااام! و من با اینکه خوب میدونستم این ندای دلش نیست، همراهش شدم. چقدر اون روز پکر بودو چقدر من پکر شدم! همش با خودم میگفت...
بلاگفای نازنینم
-
تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 16:56
پیرو متنی که برای سالروز وبلاگ نویسیم نوشته بودم، دوستی زحمت کشیدن و آدرسی بهم معرفی کردن که بتونم بلاگفای نازنینم رو دوباره ببینم. خدا میدونه که چقدر خوشحال شدم. هنوز هم صدای تپش قلبم رو میشنوم. انگار یه دوست قدیمی و عزیز رو پیدا کردم.دوست عزیزم نویسنده وبلاگ "غریبانه" یه دنیا ممنون بابت راهنماییت....
سلام تهران
-
تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 16:56
ماجرا از اونجایی شروع شد که اعلام کردن آخر قرارداده و اگه بیشتر از 9 روز از مرخصی هاتون مونده، میسوزه! منم 13 روز و 5 ساعت داشتم. اصرار مداوم خواهرشوهر به تهران رفتن ما و از اون طرف بستری شدن دخترخاله نازم "جوانه" تو بیمارستان میلاد به دلیل جمع شدن هوا تو ریه اش، بیشتر مصممون کرد که راهی تهران بشیم....
قدم هات استوار
-
تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 16:55
"گام نهادن تو در این دنیا، بهترین اتفاقی بود که مادری چون من تصورش را میکرد. کنون که قدم های کوچکت به استواری رسیده، بدان که تمام آرزوهایم را به این دوپای نازنینت گره زده ام تا بدانجا که برگام نهادن تو براین زمین با تمام وجود افتخارکنم.پسرم برزانوانت دست بگذار و محکم بایست دنیا راپشت سربگذار و بر شگ...
جشن قدم نویان
-
تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 16:55
"قدم می زنم در هیاهوی بود و نبود دلم....دچار خواهیم شد بی آن که اندیشه کرده باشیم ،کاش همیشه حواسمان باشد دست هایی را که قدم ها را به ما آموخت روزی منتظرمی نشیند در هوای دلت ......قدم هایت استوار بزرگ مرد کوچک.......ن. آتش "شعر بالا هم بابای نازنینم به مناسبت راه افتادن نویان عزیزم گفته. ممنون بابا...
سندروم دهه سی
-
تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 16:55
(ابرماه بر فراز کوه پرآو کرمانشاه، 25 آبان 1395، عکس از محمد فیض آقایی)نمیدونم اصلاً کس دیگه ای هم مثل من هست یا نه! به نظر خودم دچار یه وسواس بیمارگونه در برابر نویان شدم! نمیدونم چرا همیشه نگرانم! نگران بیماری!نگران دندون! نگران نشستن! نگران راه رفتن! نگران حرف زدن و جدیدا هم "اوتیسم "!!!!نمی...
آسمان چهل روز در عزای حسین گریست . . .
-
تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 16:55
شیعیان در سر هواى نینوا دارد حسین خون دل با کاروان کربلا دارد حسین از حریم کعبه و جدش به اشکى شست دست مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین بردن اهل حرم دستور جدش مصطفى است ورنه این بى حرمتى ها کى روا دارد حسین آب خود با دشمنان تشنه قسمت مى کند عزّت و آزادگى بین تا کجا دارد حسین نذر قدم های تو دعای ...
بگذار زن هم باشد، بی دغدغه زن بودن...
-
تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 16:55
زن، خشونتی را تجربه می کند که لزوما از سوی یک مرد نیست.هرجا که زنی ،از بخش هایی از وجود و استعدادهای خود محروم می ماند، هر جا که مجبور است جای خود را تنگ تر کند، تا مردان جامعه،جای بیشتری داشته باشند، خشونتی بر او رفته است.و تو، عزیز مردی که هستی، هرکجای جغرافیای زندگی من، برادری یا همسری یا پدر و ...
یه سوال؟
-
تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 16:54
(دلم نیومد از این آدم آهنی کوچولو بگذرم! کاپشن که میپوشونم مثل آدم آهنی میشه و تعادلش رو نمیتونه حفظ کنه هوا بس ناجوانمردانه سرد است! سرد و بیخیر! سرمای زیر صفر درجه و دریغ از یه قطره بارون یا یه دونه برف! خدایا نظری کن...) بدجوری ذهنم درگیر این مساله شده! گفتم اینجا مطرح کنم شاید کسی بتونه کمکم کن...
پیکاسو من!!!!
-
تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 16:54
این فرشته کوچولو همون نویان کوچولوه که هنوز خودم هم باور ندارم اینقدر بزرگ شده! عکس های پارسالش رو که میبینم هول برم میداره که افسوس چقدر زود گذشت!!!! و بیشتر عزمم رو جزم میکنم که از حضورش نهایت لذت رو ببرم. زندگی بهم یاد داده که باید قدر امروز رو همین امروز دونست و فردا که شد همه چی تمومه و اگه ...