قاصدک مهر

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
با همه زیبایی هاش داره بار سفر میبنده. دوست دارم پاییز زیبای من..."پاییز وسوسه قدم زدن در کوچه باغ خاطرات واشک ریزان فصلی است که در تنهایی خویشبار سفر می بنددوتو در آستان حضورت باچارقدی هفت رنگ مرا به عشق بازی پروانه ها فرا می خوانی .............#ن.آتش "دو عکس بالا مربوط به پنجشنبه دوم آذر ماه 96 و باغ زیبای بابا است. برف پاییزی کوه های "پرآو" رو پوشونده بود و سرمای عجیبی تا استخونت نفوذ میکرد. اینقدر سرد بود که راهی اتاقک باغ شدیم و کرسی برپا کردیم.بمونه که نویان طاقتش نمیگرفت و همش میخواست بره بیرون و بازی کنه و آخرش هم مجبور شدیم زود برگردیم.عکس بالا هم برمیگرده به جمعه سوم آذرماه 96 و سراب قنبر زیبای کرمانشاه که متاسفانه قبل از اینکه ب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 1:26
برچسب‌ها :
این پست هنوز تکمیل نشده بود که غم روی دلم آوار شد.امروز تصمیم گرفتم تکمیلش کنم و به خودم بارها یادآوری کردم که زندگی در جریانه و باید قدر ثانیه ثانیه هاشو دونست.من در حال حاضر، به علم نوین برای تربیت کودک ایمان دارم و در همین راستا بود که تصمیم گرفتم با یه روانشناس صحبت کنم. مهدی وقت گرفت و پنجشنبه 11 آبان 96، من و مهدی، نویان رو پیش مامان گذاشتیم و راهی شدیم. خانوم مهربونی بود الهام حسنی و یه کانال روانشناسی به نام طلیعه فکر داشت که مارم عضو کرد.مجموعه کتاب بالا رو هم معرفی کرد و گفت در قالب داستان، آموزش های مفیدی داره که البته من هنوز نگرفتمش. خیلی از حرف هاش برام تکراری بود و بارها تو کتاب های روانشناسی خونده بودم، ولی خوشحال بودم که پ
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 16:10
برچسب‌ها :
از زلزله و عشق خبر کس ندهد/آن لحظه خبر شوی که ویران شده ایاینکه دیشب چقدر ترسیدم بمونه، چقدر جیغ کشیدم و گریه کردم بمونه، اینکه چقدر نگرانی کشیدم بمونه، اینکه تا صبح تو خیابون و تو ماشین کوفته شدم
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 22:33
برچسب‌ها : کرمانشاه,نازنینم,
دغدغه ذهنی بعدی من، بعد از گرفتن شیر، استقلال محل خواب نویان بود. پروژه ای که ماه ها پیش امتحان کردم و ناکام عقبگرد زدم!!! مثل همیشه کلی در موردش خوندم و خوندم و دیدم تنها تشویق میتونه نویان رو مست
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 1:24
برچسب‌ها : استقلال,
 کتاب هایی که تو عکس میبینین از طریق اینترنت و سایت http://www.ketabekoodak.ir/ سفارش دادم. کتاب هایی مفید و با قیمت مناسب. نویان که خیلی دوسشون داره. من قبل از تولد نویان کتاب های هوش زیر یکسالگی رو هم براش خریدم و باهاش کار کردم و از اون ها هم خیلی
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 3:36
برچسب‌ها :
دوباره مهرماه و موعد سفر به شمال ایران.چهارشنبه 5 مهر رفتیم همدان و پنجشنبه 6مهر 1396راهی چابکسر شدیم.از چهارشنبه 5 مهر 1396 بگم که مهدی به اندازه کرمانشاه-رشت رانندگی کرد!باید کنگاور میرفت، یه جلسه کاری مهم تو دانشگاه داشت. بعد با داورش، دکتر دباغ، برای امضا نهایی تزش، سنندج قرار داشت. از کنگاور رفت سنندج و دوباره برگشت کرمانشاه و از کرمانشاه دوباره رفتیم همدان!!!!تقریبا 8-7 ساعت رانندگی!!!شب رو
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 8:16
برچسب‌ها : سفرنامه,

آن روزها، آرزویمان رسیدن به این روزها بود. تحقق آرزوهای من، همیشه بمان، همینقدر خوب، همینقدر مهربان...

امروز آشیونه عشقمون 7 ساله شد. سالگرد عروسیمون مبارک...

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 5:09
برچسب‌ها :
باز هم پاییز، باز هم مهر و دوباره شونزدهم. یکبار دیگه اومدن و من یکسال باتجربه تر شدم. یکساله دیگه به خاطراتم اضافه شد. یکسال بیشتر خندیدم و یکسال بیشتر زندگی کردم، با همه غم ها و شادی هاش.روز تولد آدم روز عجیبیه!انگار مختص خودته، یه حس عجیبی داره که به شدت عاشقشم. روز تولد من روز جهانی کودکم هست. پس تبریک میگم اول به نویانم و همه فرشته های زمینی که شادی رو بی هیچ منتی به خونه هامون میارن و بعد هم
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 5:09
برچسب‌ها :
این خونه و حیاطش، روزی پر بود از خنده و بازی بچه های قد و نیم قد! یادش بخیر همه عشقمون به تابستون، رفتن به شمال و بازی تو این حیاط بود. یادش بخیر بابا بزرگ مهربون و خاله مهری مهربون تر.یادش بخیر نیمه های شب رسیدن و نم بارون و عطر یاس های سپید اون کوچه. یادش بخیر بعدازظهر های بارونی و ایوون و کتاب های صمد بهرنگی که خاله سوری برامون میخوند. یادش بخیر بالشت میکی موس خاله مهری که همش دعوامون بود کی رو
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 5:09
برچسب‌ها :
الان که مینویسم تو ماشینم و جوجه کوچولو کنارم خوابیده. داریم میریم شمال.عکس بالا مربوط به عطاویچه. عجب روزی بود. پسری اینقدر بلند بلند صدا زد عمو ساندویچ بیار که عمو بهش ماشین داد بلکه سرش گرم شه. آخرش هم در حالیکه با ماشینش بازی میکرد، با ناراحتی گفت "عمو ماشین داد دابیبیج نداد"خخخخیاد این دلفین بخیر که خاله شبنم تولد یکسالگی برای نویان گرفت!!!بعد از جشن تولد دوسالگیش دیدم خراب شده.احتمالا بچه ها
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 5:51
برچسب‌ها : احوالات,