قاصدک مهر

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
 کتاب هایی که تو عکس میبینین از طریق اینترنت و سایت http://www.ketabekoodak.ir/ سفارش دادم. کتاب هایی مفید و با قیمت مناسب. نویان که خیلی دوسشون داره. من قبل از تولد نویان کتاب های هوش زیر یکسالگی رو هم براش خریدم و باهاش کار کردم و از اون ها هم خیلی
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 3:36
برچسب‌ها :
دوباره مهرماه و موعد سفر به شمال ایران.چهارشنبه 5 مهر رفتیم همدان و پنجشنبه 6مهر 1396راهی چابکسر شدیم.از چهارشنبه 5 مهر 1396 بگم که مهدی به اندازه کرمانشاه-رشت رانندگی کرد!باید کنگاور میرفت، یه جلسه کاری مهم تو دانشگاه داشت. بعد با داورش، دکتر دباغ، برای امضا نهایی تزش، سنندج قرار داشت. از کنگاور رفت سنندج و دوباره برگشت کرمانشاه و از کرمانشاه دوباره رفتیم همدان!!!!تقریبا 8-7 ساعت رانندگی!!!شب رو
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 8:16
برچسب‌ها : سفرنامه,

آن روزها، آرزویمان رسیدن به این روزها بود. تحقق آرزوهای من، همیشه بمان، همینقدر خوب، همینقدر مهربان...

امروز آشیونه عشقمون 7 ساله شد. سالگرد عروسیمون مبارک...

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 5:09
برچسب‌ها :
باز هم پاییز، باز هم مهر و دوباره شونزدهم. یکبار دیگه اومدن و من یکسال باتجربه تر شدم. یکساله دیگه به خاطراتم اضافه شد. یکسال بیشتر خندیدم و یکسال بیشتر زندگی کردم، با همه غم ها و شادی هاش.روز تولد آدم روز عجیبیه!انگار مختص خودته، یه حس عجیبی داره که به شدت عاشقشم. روز تولد من روز جهانی کودکم هست. پس تبریک میگم اول به نویانم و همه فرشته های زمینی که شادی رو بی هیچ منتی به خونه هامون میارن و بعد هم
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 5:09
برچسب‌ها :
این خونه و حیاطش، روزی پر بود از خنده و بازی بچه های قد و نیم قد! یادش بخیر همه عشقمون به تابستون، رفتن به شمال و بازی تو این حیاط بود. یادش بخیر بابا بزرگ مهربون و خاله مهری مهربون تر.یادش بخیر نیمه های شب رسیدن و نم بارون و عطر یاس های سپید اون کوچه. یادش بخیر بعدازظهر های بارونی و ایوون و کتاب های صمد بهرنگی که خاله سوری برامون میخوند. یادش بخیر بالشت میکی موس خاله مهری که همش دعوامون بود کی رو
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 5:09
برچسب‌ها :
الان که مینویسم تو ماشینم و جوجه کوچولو کنارم خوابیده. داریم میریم شمال.عکس بالا مربوط به عطاویچه. عجب روزی بود. پسری اینقدر بلند بلند صدا زد عمو ساندویچ بیار که عمو بهش ماشین داد بلکه سرش گرم شه. آخرش هم در حالیکه با ماشینش بازی میکرد، با ناراحتی گفت "عمو ماشین داد دابیبیج نداد"خخخخیاد این دلفین بخیر که خاله شبنم تولد یکسالگی برای نویان گرفت!!!بعد از جشن تولد دوسالگیش دیدم خراب شده.احتمالا بچه ها
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 5:51
برچسب‌ها : احوالات,
برای تولد دو سالگیت مدت ها دنبال تم گشتم. تمی که هم بچگونه باشه، هم شیک باشه و هم رنگش متفاوت از تم تولد یکسالگی و جشن دندونیت باشه. تم میکی موس رو دوست داشتم ولی نه عکس صورتش رو!گوشاشو دوست داشتم خخخخکلی گشتم ولی اونی که تو ذهنم بود، تو بازار پیدا نکردم. پس خودم دست به کار شدم و لوازم تزیینات جشنت رو درست کردم. اصلا سخت نبود ولی زمانبر بود و باید وقتی که تو خوابی انجامش میدادم و همین باعث شد که ی
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 2:16
برچسب‌ها : سالگی,
خیلی ناراحت شدمممم خیلی خیلی زیاددددد. توروزهای انتظار امیدم بود.وقتی باردار شدم گفت به سلامت. حوصله ناز و ادای بارداری رو نداشت. خیلی تو کارش جدی بود و گاها بداخلاق، ولی هیچوقت هیچوقت با من بداخلاقی نکرد.  شنیدن خبر رفتنش خیلی شوکم کرد.برای رفتن خیلی زودبود. میدونم که جای خوبیه چون رسالت بزرگش رو به بهترین شکل انجام میداد. یادش سبز روحش شادددد"با نهایت تأسف و تأثر درگذشت همکار گرامی و ارجمند جناب
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 20:36
برچسب‌ها : دکترم,
عجب روزی بود بیست و نه شهریور هزار و سیصد و نود و چهار و چه ساعتی بود ساعت یازده و پنجاه و پنج دقیقه صبح!!!!خدایا شکرتتت شکرت شکرتنمیدونم چرا هرسال به این روز و دقایق که میرسم چشام اشکی میشن و یه حس عجیبی وجودمو ماله خودش میکنه. خدایا شکرت که همراهمی و شکرت که بهترین هدیه دنیا رو بهم بخشیدی.نویانم امروز دو ساله شد و من باز سرشار از احساسم...عزیزم، امیدم، نویانم تولدت مبارک..."چه چیزی تو عمقه چشاته
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 20:36
برچسب‌ها : دوسال,تمامممم,

image

باز آمد بوی ماه مدرسه...

عطر پاییز، عطر بارون، عطر خاک نم خورده، عطر خاطرات ناب کودکی. مدت هاست دیگه مدرسه نمیرم ولی هرسال اول مهر، دلم رو بین هیاهوی بچه های مدرسه و عطر دل انگیز لوازم تحریر جا میذارم و اونقدر دلتنگ اون روزها میشم که بغض غریبی گلومو فشار میده و تنها تسکین دهنده افسوس از دست دادن اون دوران، اشک های روونمه. سلام پادشاه فصل ها، سلام مهر زیبای من...

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 20:36
برچسب‌ها : مدرسه,