قاصدک مهر

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
نمیشه همیشه برنده بود!! یه جاهایی باید پرچم تسلیمت رو بالا ببری و بپذیری که شکست خوردی!!! پروژه از پوشک گرفتن نویان یکی از همون وقت هاست!!! خیلی مقالات خوندم و مثل همیشه نت رو زیرورو کردم. تو کنکاش هام به یه روشی رسیدم به اسم "روش سه روزه!"نمیدونم مدت زمان کمش بود که منو جذب کرد یا تعداد کامنت هایی که ازین روش راضی بودن.هرچی بود خواستم که انجامش بدم. یه خداحافظی یهویی با پوشک بود. یه روز برای همیشه پوشک رو کنار میذاشتی و دیگه حتی شب هم نباید بچه رو پوشک میکردی.  نویان 28 ماهش میشد و به نظر من وقتش بود که پوشک رو کنار بذاره. برنامه ریزی هامو کردم و چهارشنبه 27 بهمن 1396 رو مرخصی گرفتم که سه روزی خونه باشم. رفتم خرید. براش دمپایی (که بره تو دستشویی) و یه لگن آبی صندلی ای (که هم این روزها دوتا لگن داشته باشم و هم اینکه بعداببرمش خونه مامان برای زمان هایی که اونجاست.) و زیرانداز بهداشتی (که موقع خواب زیرش بندازم و اگه خیس کرد تشک تختش خیس نشه) خریدم. به سفارش بعضی دوستان فرشامم جمع کردم.خوش قلقی های نویان بدعادتم کرده بود!!! حتی فکر اینکه با شکست مواجه بشم رو نمیکردم!صبح چهارشنبه شد و پروژه ما کلیک خورد. کلی بهش وعده جایزه و پاستیل و ... دادم ولی بچه انگار اصلا متوجه حرفام نمیشد!!! تا ساعت 1 ظهر 7 بار خودشو خیس کرد!!! اوایل که هیچی نمیگفت. بعد از چندبار بعدش که خیس میکرد،  میگفت جیش کر
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 5:18
برچسب‌ها :
به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق.خود به تنهایی دنیایی است عشق.یا درست در میانش هستی، در آتششیا بیرونش هستی، در حسرتش…"چهارم بهمن ماه هزار و سیصد و نود و شش""این کتاب در واقع دو رمان است که به زیبایی در کنار هم و در یک کتاب گنجانده شده است. دو رمان که موازی هم جلو می رود. یکی در سال ۲۰۰۸ در آمریکا اتفاق می افتد و دیگری در قرن هفتم در قونیه.ماجرا مربوط به زنی به نام اللا است که در بوستون آمریکا زندگی می کند. رابطه او با خانواده اش چندان خوب نیست و رابطه زناشویی اش در حال فروپاشی می باشد. در این میان اللا، کاری تحت عنوان یک ویراستار پیدا می کند. او می بایست رمانی را که به او داده شده است را بخواند و در مورد آن گزارشی تهیه کند. رمانی که زندگی او را برای همیشه تغییر خواهد داد. رمانی که به اللا می دهند، رمان ملت عشق است. ✔️ داستان کتاب ملت عشق از یک سو ماجرای زندگی اللا است و از سوی دیگر ماجرای کتابی است که به اللا داده شده است، یعنی رمان ملت عشق. ملت عشق در واقع رمانی در مورد عشق مولانا و شمس تبریزی است. در این بین اللا با نویسنده رمان ملت عشق یعنی عزیز ز. زاهارا از طریق ایمیل ارتباط برقرار می کند و…کتاب ملت عشق  الیف شافاک، عنوان پرفروش ترین کتاب تاریخ ترکیه را به دست آورده است.این کتاب در ایران هم با استقبال بسیار خوبی مواجه شده و توانسته است طرفداران زیادی پی
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 5:18
برچسب‌ها :
این عکس مربوط به روزهای کریسمسه و ویترین شهر کودک. با تاخیر شروع سال 2018 میلادی رو به همه مسیحیای جهان تبریک میگم و سالی سرشار از صلح و آرامش رو برای همه آدما آرزو میکنم.  از این روزها بگم که به قول همکارم بهتره زین پس به جای"کرمانشاه" بگوییم"لرزانشاه" و به جای "کرمان" بگوییم"لرزان"!!!!بس که این دو شهر میلرزن این روزا!!! این زلزله انگار تمومی نداره!!! هفته پیش رژیم یه هفته ای"جنرال موتورز" رو گرفته بودم. تقریبا 2.5 کیلو کم کردم، 3 سانت دور شکم، 5 سانت دور باسن و 1 سانت دور کمر هم کاهش سایز داشتم و روندش عالی بود. صبح شنبه بعد از یک هفته رژیم، وزن 58.5 رو روی ترازو دیدم و حسابی ذوق زده شدم. کلی هم سایزم تغییر کرده و مانتوم بهم گشاد شده. الانم کم میخورم که وزن ایده آلم رو حفظ کنم. اما این هفته پایین و بالای زیادی داشت. چهارشنبه شب،  20 دی 96، خواهرزاده مهدی(هدا عزیزم) زنگ زد و گفت میخوان بیان پیش ما(همدان زندگی میکنن) مهدی هم دیگه نگفت که ما رژیمیم و ... اولش خیلی حالم گرفته شد. دلم میخواست رژیمم رو تا آخر بگیرم. از طرف دیگه هم نمیخواستم اونا بفهمن من رژیمم و معذب بشن!!خلاصه هرچی پایین بالاش کردم دیدم نهایت تا جمعه صبح میتونم بدون اینکه کسی بفهمه رژیمم رو ادامه بدم!!!با خودم کنار اومدم و صبح پنجشنبه 21 دی مشغول تمیزی خونه شدم. مهدی و نویان هم برای خرید بیرون رفتن. داشتم میوه ها ر
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 17:04
برچسب‌ها :
خدایا چرا دیگه دعاهامون مستجاب نمیشه؟!!چند تا خبر بد دیگه باید بشنویم؟!انگار نفرین شدیم!!! تسلیت میگم به همه مردم ایران و آرزوی صبر میکنم برای خونواده هاشون... نفت کش سانچی 24 دی 1396 پس از چندین روز سوختن، غروب کرد و همه امیدهامون برباد رفت شعر زیر از بابامه به یاد این حادثه تلخ "غریبانه می سوزیم  تمام بودن هایمان را  در افقی که  باور نداریم .... سرزمین تلخی است  تمامی هستی ما !!!! عشق در آتش  مثل ابراهیم در آوارگی.... تمامی اشک های ناسور را تلخ تلخ  سر می کشیم   تمام رفتن های  این روزها را  زلزله .... کف خیابان .... آتش سانچی ... و دل بی صاحب ما ..... آتش مهیاست باور کنیم ققنوس پر خواهد گشود .... #ن_آتش "
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 17:04
برچسب‌ها :
سر بریدند آسمان را در زمین چیست حس مردم این سرزمین خواب دریا غرق خون تعبیر شد دشنه ای با تشنه ای درگیر شد این گذشت اما غزل یک بیت نیست حسن مطلع را نمی باید گریست جنس تاریخ و حکایت نیست عشق کینه و زخم و شکایت نیست عشق عشق یعنی جمع جبر و اختیار عشق یعنی مردنی با اقتدار عشق جمع کفر با ایمان محض عشق یعنی خلقت انسان محض خواب ماندیم و غزل مسکوت ماند قلب ها در گوشه ی تابوت ماند جهل در افکار مومن عود کرد کفر در ایمان مومن عود کرد عشق با مدحی سبک تعریف شد کی چنین مدحی به ما تکلیف شد ما کجا این خانه را در می زنیم ما فقط بیهوده بر سر میزنیم ما به فرع عاشقی پرداختیم باطن حق را به ظاهر باختیم ما خدا و خویش را نشناختیم عشق را هم پیش پا انداختیم.... #افشین یداللهی "پروردگارم میدانم که میدانی آرامش کوچکترین حق کشور و مردم من است"
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 22 دی 1396 ساعت: 1:07
برچسب‌ها :
این پست، یه پست جامونده از نیمه های آذره!!!امروز دیدمش گفتم دیگه زیادی تنبلی کردم تکمیلش کنم خخخ راستی من از امروز دوباره رژیم سم زدایی و لاغری جنرال رو شروع کردم. نتایجش رو حتما اعلام میکنم.چگونگی رژیم و ریز رژیم پارسالم رو میتونین اینجا ببینین http://ghasedakemehr.blogsky.com/1395/10/11/post-198/جنرالی-میشوم- 14 آذر تولد مهدی بود که چهارشنبه 15 آذر1396(به دلیل کارمندی و آخر هفته و تعطیل رسمی بودن)برگزار شد. شب خوبی بود و دور همی کوچیکمون رو دوست داشتم. این عکسهام مربوط به اون شبه. شنبه 18 آذر 1396 عروسی شیرین جون، دخترخاله مهدی بود و برای شرکت در مراسم باید میرفتیم تهران!دغدغه هام زیاد بود و مرخصی هام کم. مهدی هم خیلی موافق نبود. سختش بود.عروسی هم به خاطر خالی نبودن تالار، اول هفته افتاده بود!!! ولی من خیلی دلم میخواست برم. مگه چندتا مراسم شادی اونم نزدیک تو عمرمون داریم!!!خلاصه از من اصرار و از مهدی بهونه!!!همین که خیالم راحت شد که با زایمان شبنم تداخل نداره، مصر شدم و مهدی هم راضی شد. پنجشنبه 16 آذر به سمت تهران حرکت کردیم. هوا بارونی بود. به خاطر تعویض شلواری که برای نویان گرفته بودم و چک کردن ماشین که شب قبل حس کردیم انگار کمی روغن میده(به خاطر زدگی خیلی کمی که شلوار نویان داشت، داده بودم بابا عوضش کنه ولی اینی که آورده بود به نویان گشاد بود و اول وقت با مهدی رفتن
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 22 دی 1396 ساعت: 1:07
برچسب‌ها :

یک هفته گذشت، یک هفته ی سخت، هم از نظر روحی، هم از نظر کاری! میدونم روزها و ماه ها و شاید سال ها زمان نیاز باشه تا شهرهای زلزله زده به وضعیت عادی خودشون برگردن و بعضی چیزهام دیگه هیچ وقت برنمیگردن!!!خدا صبرشون بده. خدا به دلشون آرامش و امید بده. این پست رو گذاشتم که تشکر کنم از همه  هموطنا و دوستای خوبم که این مدت شرمندم کردن.با تماس هاشون، با پیام هاشون، با کمک هاشون و ...

زندگی جریان داره. دم همه تون گرم.دوستون دارم. شاد و سلامت باشید.

1396/08/29

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 5:12
برچسب‌ها :
پرورش گل و گیاه از جمله کارهای دلنشین برای منه و یکی از بهترین تجربیاتم پرورش بنفشه آفریقایی بود. بنفشه آفریقایی از طریق برگ هاش تکثیر میشه. اردیبهشت ماه که شمال رفته بودیم، زن دایی بتول عزیزم چندتا از برگ های بنفشه آفریقایی رو بهم داد و با راهنمایی های پسر خاله پسرعموم(خاله و عموم زن و شوهرن) آقا نوید گل، پروژه پرورش کلیک خورد. و اکنون این ماجرا:برگ های بنفشه رو به صورت اریب برش میزنیم.وسط یه تیکه مقوا رو سوراخ میکنیم(من از لیوان های یکبار مصرف کاغذی استفاده کردم) و ساقه رو از داخلش رد میکنیم و میذاریم تو آب بدون کلر(من آب دستگاه تصفیه رو مستقیم میدادم، اگه آب شهر رو استفاده میکنید، دو ساعتی بذارید بمونه تا کلرش بره).برگ های بنفشه به آب حساسن. اگه آب رو برگاشون بریزه خراب میشن، واسه همین از مقوا استفاده میکنیم که آب به برگ ها نرسه. حدودا دو ماهی طول میکشه تا برگها ریشه و جوانه بدن.جوانه ها که ظاهر شدن، وقت کاشتن گل هاست.یادتون باشه بنفشه مثل آدمه. دما و رطوبتش همونیه که خودتون توش راحتین. رطوبت بالا مثل هوای شرجی شمال رو دوست نداره. دمای بالا و پایین هم دوست نداره.بنفشه به میکروب خیلی حساسه. مثل نوزاد میمونه خخخخ. همیشه با دست های شسته و تمیز به سراغشون برین. به ریشه ها دست نزنین. آب لیوان هم هر هفته عوض کنین.باید برگ ها جوری مهار بش
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 5:12
برچسب‌ها :
برایم از عاشقانه هایت بگو یلدا پر از عاشقانه های پاییز است که لبخندش را نثار می کند به عروس سپید زمستان و پل می زند بوسه ی شب را به مهمانی نور... #فائزه اسدزاده آخرین روز پاییز رو مهمون بلوار زیبای طاقبستان شدیم و نویانم حسابی از بازی میون برگ های پاییزی لذت برد. آخر هم با گریه تونستیم برگردیم خونه. انگار نویان هم مثل من، دل کندن از پاییز براش سخت بود. آخرین روز پاییز و پرسه زدن در برگ های زرد. برگ های زرد، قصه های سبز... یلداتون مبارک این هم سفره زیبای یلدای فروشگاه رفاه، که پنجشنبه 23 آذر به دیدارش رفتیم. سومین یلدا با حضور نویان و کارن برام حس عجیبی داشت. دوسش داشتم و لبریز از احساس بودم. چون مامانی زمین خورده بود و دنده هاش اذیت بود، امسال برخلاف همیشه که خونه مامانی جمع میشدیم، مهمون مامان بودیم. ژله و آدم برفی پشمکی رو خودم درست کردم و میز یلدا رو چیدم. نویان و آیلین حسابی رقصیدن و دویدن و شادی کردن. صدای خنده های از ته دلشون بهترین هدیه یلدای من بود. شاد باشید که شادی مسلم ترین حق شماست. و اما از شبنم بگم که میگه خوبم ولی حس من اینو نمیگه!به نظرم قاطی شدن هورمون هاش و زردی کارن(10.3 از کف پا که فعلا گفتن فقط شیر زیاد بهش بدین و خنک نگهش دارین )و البته دردهای سزارین(که نمیدونم چرا برای شبنم ادامه دار شده!من بعد از دو روزبیمارستان، روبراه شدم!همه کارامو خودم م
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 5:12
برچسب‌ها :

مجموعه ای از داستان های کوتاه و لبریز از احساسات زنانه. برای من که خیلی جالب بود. توصیه میکنم حتما بخونید.

"ششم دی ماه یکهزار و سیصد و نود و شش"

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 5:12
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها